X
تبلیغات
رایتل
سفرنامه حسام
  
 ماجرا ها، خاطرات و یادداشت های سفر
کشورها
تعداد بازدیدکنندگان : 580443



Instagram



راهنمای سفر توریستگاه

رزرو آنلاین تورهای ویژه و لحظه آخری

Locations of visitors to this page



 
25 اردیبهشت 1395
لتونی: از تهران تا ریگا، اولین گردش در شهر – 28 آوریل 2016

پرواز اول 5:25 دقیقۀ صبح از تهران بود به فرودگاه کیف (Kiev) در اوکراین. مدت پرواز حدود 4 ساعت و هواپیما ساعت 8 صبح به وقت اوکراین به زمین نشست.

خوبه این نکته رو بگم که خط هوایی اوکراین جزو خطوط ارزان قیمت حساب میشه و کیفیت هواپیما و پذیرایی به هیچ وجه حتی با مثلاً هواپیمایی ماهان هم قابل مقایسه نیست. هواپیما کوچیک و سبک بود که باعث میشد روی دریای سیاه لرزش های زیادی داشته باشه. مهماندارها چندان حرفه ای نبودن و پذیرایی هم خیلی ساده برگزار شد. برای من که تنها انتخابم استفاده از این خط هوایی بود جای ناراحتی وجود نداشت ولی این موضوع کسانی رو که داشتن از طریق کیف به آلمان می رفتن اذیت می کرد. البته قیمت بلیت به نسبت پایین تر از خطوط هوایی دیگه اس، اما خب همه چیز هم قیمت نیست.

بعد از رسیدن به سالن فرودگاه و گذشتن از یک گیت امنیتی، وارد قسمت پروازهای ترانزیت شدم. پرواز بعدیم رو روی مانیتور پیدا کردم و متوجه شدم پرواز 45 دقیقه تاخیر داره. من حدود 7 ساعت باید در فرودگاه منتظر می موندم. خوشبختانه اینترنت بیسیم رایگان و پرسرعت در تمام فضای فرودگاه وجود داشت. همینطور پریزهای متعدد برق برای شارژ گوشی و دوربین و لپ تاپ. محوطه های مخصوص بازی بچه ها، فری شاپ و رستوران های زیادی هم بود که بالاخره باید هفت ساعت سر خودمو باهاشون گرم می کردم!

بالاخره ساعت 3 بعد از ظهر سوار هواپیما شدیم و یک ساعت و نیم بعد در ریگا پیاده شدم.

فرودگاه ریگا از اونچه فکر می کردم خیلی کوچیکتر بود ولی وقتی فکر کردم کل کشور لتونی کمتر از 2 میلیون نفر جمعیت داره و فقط شیشصدهزار نفر در ریگا زندگی می کنن، به نظرم رسید فرودگاهش برای چنین کشوری خیلی هم بزرگ و خوبه!

عبور از گیت کنترل پاسپورت خیلی ساده انجام شد. ماموری که اونجا بود فقط ازم پرسید برای چی به لتونی اومدم و وقتی جواب دادم من کارگردان هستم و فیلمم در بخش مسابقۀ فستیوال لتونی شرکت داره، مهر ورود زد و گفت به لتونی خوش اومدی!

چند دقیقۀ بعد چمدونم رو از روی ریل برداشتم و به سالن اصلی رفتم. اونجا خانومی که بعداً فهمیدم مدیر فستیواله با کاغذ بزرگی که اسمم روش نوشته شده بود دنبالم اومد. وسایل رو در ماشی ون بزرگی که متعلق به فستیوال بود گذاشتیم و به طرف شهر رفتیم.

فاصلۀ فرودگاه ریگا تا شهر با ماشین حدود 15 دقیقه بود و در طور راه ساندرا (مدیر جشنواره) برام گفت که امروز چون کار خاصی نداشته خودش شخصاً به همراه راننده دنبالم اومدن. برنامه های چند روز آینده رو برام توضیح داد و گفت که فیلم من روز شنبه در سالن بزرگ جشنواره اکران میشه.

حدود ساعت 5:30 به هتل (Roma Hotel) رسیدیم. ساندرا کارهای تحویل اتاق من رو انجام داد و من سوغاتی کوچیکی که از ایران براش برده بودم (یه بشقاب میناکاری شده) رو بهش دادم. کلی تشکر کرد و خیلی خوشش اومد چون مراحل ساخته شدنش رو در فیلم من دیده بود.

تا فردا خداحافظی کردیم و من به سمت اتاقم در طبقۀ چهارم هتل رفتم. اتاق بزرگ و شیک بود با یک تخت دو نفرۀ راحت.

وسایل رو به سرعت جابجا کردم، دوش گرفتم و برای بیرون رفتن آماده شدم. با اینکه شب قبل عملاً نخوابیده بودم، ولی خوابیدن ساعت 6:30 عصر هم معنی نداشت. اینجور مواقع بهترین کار اینه که روز رو به انتها برسونیم و شب زودتر بخوابیم.

وقتی از هتل بیرون اومدم هنوز آفتاب تو آسمون بود. روزهای بعد متوجه شدم آفتاب تا ساعت 9 شب تو آسمونه و حدود 11 شب هوا کمی تاریک میشه!

هتل Roma موقعیت بسیار خوبی در شهر داره. درست کنار خط تراموا و نزدیک به تمام دیدنی های شهره. در واقع شروع منطقۀ قدیمی شهر ریگا که به Old Town معروفه از همینجا شروع میشه.

من اول به سمت بنای یادبود شهر رفتم، قدم سریعی در پارک زیبای روبروی هتل زدم و بعد به سمت منطقۀ قدیمی شهر رفتم. کشف کردن منطقۀ اطراف هتل برای من یکی از قسمت های جذاب سفر محسوب میشه. من تا ساعت 10 شب در خیابون های اطراف قدم زدم و از دیدم معماری زیبای کوچه ها و خونه های منطقۀ قدیمی شهر لذت بردم.

ریگا شهریه که بیشتر از 900 سال قدمت داره و در قرون هجدهم و نوزدهم اهمیت بسیار زیادی داشته. قدم زدن در کوچه های شهر درست مثل خوندن داستان های اروپایی قدیمیه: خونه هایی با معماری زیبا و نماهای رنگی، سنگفرش، پر از کافه و رستوران و فروشگاه های کوچیک، کلیساها و ساختمان های زیبا و دیدنی.

من تا جایی که می تونستم توی خیابون های این منطقه که پر از توریست هم بود و کافه ها و رستوران ها پر از مشتری، راه رفتم. وقتی حسابی خسته شدم، شام خوردم و به سمت هتل برگشتم. ساعت رو برای 8 صبح فردا کوک کردم و بیهوش خوابیدم.


سایر نوشته ها