سفرنامه حسام
  
 ماجرا ها، خاطرات و یادداشت های سفر
کشورها
تعداد بازدیدکنندگان : 595963



Instagram

Locations of visitors to this page



 
11 اردیبهشت 1386
انگلستان: IMax Cinema - سپتامبر ۲۰۰۳

اولین بار بود که در یک کشور خارجی به سینما می رفتم، آنهم سینمای Imax. دربارۀ این نوع سینما و خصوصیات آن اطلاعات کافی داشتم، اما اولین بار بود که می خواستم آنرا از نزدیک تجربه کنم.

سینمای Imax لندن نزدیک London Eye و آکواریوم است، کنار رودخانۀ تیمز. بعد از ناهار وارد سینما شدم و در صف ایستادم. کسانی که در صف ایستاده بودند یکی یکی جلو می رفتند، فیلم مورد نظرشان را انتخاب می کردند، صندلی دلخواه را روی صفحۀ Touch Screen مانیتور باجه نشان می دادند و بلیت می گرفتند.London IMax Cinema

این سینما یک سالن دارد که سه فیلم را به تناوب نشان می داد: Ghosts of Titanic، فیلمی درباره زندگی حشرات و فیلم دیگری درباره سیارات و کرات دیگر که هر سه فیلم، مستند بودند.

Imax مخفف Image Maximum است. در این نوع سینما پرده ای عظیم مقابل تماشاگران قرار دارد و صدا از اطراف سالن پخش می شود. فیلم ها به روشی خاص فیلمبرداری شده اند و با عینک های سه بعدی مخصوصی هم باید دیده شوند.

من فیلم اول را انتخاب کردم که فیلمی بود مستند ساخته جیمز کامرون (کارگردان تایتانیک)، دربارۀ تحقیقات صورت گرفته برای پیش تولید تایتانیک.

بلیت گرفتم و وارد سالن شدم. جلوی در ورودی، عینک مخصوص را از مسئول سالن گرفتم و روی صندلی نشستم. سالن به تدریج پر شد و چراغ ها را خاموش کردند.

عینک سه بعدی را به چشم زدم. هیجان خاصی داشتم. می دانستم می خواهم چیزی را ببینم که تابحال تجربه نکرده ام و مطمئناً فراموش هم نخواهم کرد...

پیش از شروع فیلم شخصی پشت تریبون قرار گرفت و ورود ما به این سینما را خوش آمد گفت. پس از آن یک دمو پخش شد از کیفیت صدای باندها و محل قرار گیری آنها؛ باندهایی غول آسا دور تا دور سالن.

دوباره همه جا تاریک شد. تصویر بر پرده افتاد:

چند کوه نورد به سختی در حال بالا رفتن از یک کوه بودند. ناگهان پای یکی از آنها می لغزد و سنگی از زیر پایش رها می شود. دوربین را زیر پای آن شخص کار گذاشته بودند و سنگ مستقیم به سمت دوربین (تماشاگران) پرتاب شد... ناخودآگاه سرم را کنار کشیدم!

چقدر طبیعی بود. طوری که گویی سنگی واقعی به سوی من پرتاب شده باشد. از عکس العملی که نشان داده بودم خجالت کشیدم، می ترسیدم تماشاگران کناری ام حرکت من را دیده باشند! آن تصاویر مربوط به تبلیغ کوکاکولا بود که ظاهراً پیش از هر نمایش پخش می شد و همه به آن عادت داشتند به غیر از من!

پس از آن تبلیغ دیگری پخش شد از فیلمی که قرار بود هفته آینده در سینمای Imax موزه علوم لندن به نمایش درآید: T-Rex. یک فیلم داستانی نیمه بلند درباره پرتاب شدن دختری به دوره کرتاسه و زمان دایناسورها! چه تبلیغی، چه کیفیتی و چه تصویری. نوشته ها از عمق پرده بیرون می آمدند و درست جلوی چشم قرار می گرفتند. تصاویر طوری بود که گویی درون صحنه قرار داشتی، روی سن تئاتر و میان بازیگران... به خودم قول دادم هفتۀ آینده این فیلم را در موزه علوم ببینم (و دیدم).

پس از تبلیغات فیلم شروع شد. فیلم درباره گروه تحقیق فیلمنامۀ تایتانیک بود که با یک زیر دریایی به عمق اقیانوس می روند تا از اشیاء و اتاق های این کشتی فیلم بگیرند. در برخی صحنه ها، تصاویر بازسازی شدۀ داخل کشتی در ذهنشان مجسم می شد و... . شاید اگر این فیلم را در تلویزیون یا حتی سینمای معمولی می دیدم به هیچ عنوان نمی پسندیدم، اما به این شیوه نمایش و در چنین سالنی، همه چیز طور دیگری است.

هنگام خروج، حس اشخاصی که اولین بار اوایل قرن بیستم در سالن سینما نشسته بودند و قطاری را دیدند که مستقیم به طرفشان می آمد و فرار کردند را کاملاً درک می کردم!


سایر نوشته ها