X
تبلیغات
رایتل
سفرنامه حسام
  
 ماجرا ها، خاطرات و یادداشت های سفر
کشورها
تعداد بازدیدکنندگان : 561737



Instagram



راهنمای سفر توریستگاه

رزرو آنلاین تورهای ویژه و لحظه آخری

Locations of visitors to this page



 
17 اردیبهشت 1396
امارات: ابوظبی – 26 تا 30 نوامبر 2016

سفر من به ابوظبی یک سفر کاری کوتاه بود. برای رفتن به ابوظبی دو راه هست: استفاده از پرواز خط هوایی الاتحاد که مستقیم از تهران به ابوظبی می ره، یا خطوط هوایی دیگه (مثل ایران ایر، ماهان، امارات و...) که در فرودگاه دوبی به زمین می شینن و باید خودم از دوبی به ابوظبی می رفتم. با یک تحقیق ساده به این نتیجه رسیدم که رفتن به دوبی و سپس به ابوظبی خیلی ارزون تر از پرواز مستقیم به ابوظبی هست، ضمن اینکه خیلی ساده میشه این کار رو انجام داد.

من هتل One to One رو (از طریق آژانسی که ویزا رو برام گرفت) در ابوظبی رزرو کردم و بلیت هواپیما رو هم از طریق وبسایت ایران ایر به شکل آنلاین خریدم.

هتل چهار ستاره بود و همه چیزش خیلی خوب بود. تنها ایرادش فقط این بود که با مرکز شهر کمی فاصله داشت و کنار خیابون اصلی هم نبود. این مساله وقتی خودش رو نشون می داد که می خواستم از هتل با تاکسی به جایی برم و مجبور می شدم تا بیست دقیقه منتظر بشم تا یک تاکسی از اون مسیر عبور کنه.

وقتی وارد دوبی شدم، با مترو به ایستگاه ابوغبیبه رفتم. ترمینال اتوبوس درست مقابل مترو هست و اتوبوس ها هر یک ربع یکبار به سمت ابوظبی حرکت می کنن (دقیقا راس هر یک ربع، حتی اگر فقط دو تا مسافر توش نشسته باشن). اتوبوس بزرگ و راحته و ظرف یک ساعت و نیم از دوبی به ایستگاه اتوبوس ابوظبی می رسه. قیمت بلیت برای هر نفر 25 درهم هست که باید به شکل کارت Null (شبیه کارت مترو/اتوبوس خودمون) از باجه بلیت فروشی داخل ترمینال خریداری بشه.

ابوظبی شهر قشنگیه و از دوبی بزرگتره، اما جالب اینکه تعداد تاکسی هاش کمتر از حد انتظاره. در حدی که جلوی اغلب مراکز خرید یا کنار خیابون صف های طولانی مسافرانی هست که منتظر تاکسی هستن تشکیل میشه.

مراکز خرید زیادی در ابوظبی وجود داره که معروف ترین اونها "ابوظبی مال"، "مارینا مال" و "یاس مال" هستن. قیمت ها شبیه به دوبی هست و تمام برندهای معروف در این مراکز خرید شعبه دارن.

چون ابوظبی بیشتر یه شهر بیزینسی محسوب میشه، تفریحاتش به نسبت دوبی کمتره اما مسجد بزرگ شیخ زاید جاییه که واقعاً ارزش دیدن داره و حتی بخاطر همین مسجد هم که شده، باید یکبار به ابوظبی سفر کرد!

مسجد در قسمت جنوب شهر واقع شده، ورودی نداره و بسیار بسیار بزرگ و تمیزه. معماری منحصربفردی داره و در نمای اون از سنگ های سفید استفاده شده. برای ورود به مسجد حتماً باید لباس پوشیده به تن داشت. شلوارک و آستین کوتاه ممنوعه و در بدو ورود توریست ها باید از جایی عبور کنن که لباس های بلند (عربی) رو به امانت بگیرن و بپوشن. نکته اینکه برای امانت گرفتن لباس باید یک کارت شناسایی تحویل داد. حتی کارت ملی ایرانی رو هم قبول می کنن اما من هیچ چیزی همراهم نبود به غیر از کارت هتل! وقتی گفتم ایرانی هستم گفت به شما استثنائاً بدون کارت لباس می دیم، اما دیدم که توریست های اروپایی رو چون چیزی همراهشون نبود راه ندادن و گفتن برین از هتل بردارین بیاین!

برای ورود به فضای داخلی مسجد باید کفش ها رو درآورد و من دیدم تنها کسی که کفشش رو درآورد و گذاشت توی کوله پشتیش که همراهش باشه من بودم! باقی توریست ها همونجا درمیاوردن و میرفتن تو. احتمالاً تابحال ندیدن یا نشنیدن که طرف برگشته دیده کفش هاشو بردن!!!

لوسترهای عظیم، کاشی کاری های زیبا و سقف بسیار بلند از جذابیت های فضای داخلی مسجده که در نوع خودش بی نظیره. فواره های آب و استخرهای کوچیک اطراف مسجد هم به تلطیف فضا کمک زیادی کرده.

زمانی که من ابوظبی بودم مسابقات اتوموبیلرانی فرمول یک هم در حال برگزاری بود و خیلی از خواننده های معروف اونجا کنسرت داشتن.

در مجموع ابوظبی شهر قشنگیه، بخصوص ساحل و دریاش، جزیرۀ مارینا و مسجد بزرگ شیخ زاید، اما اگر کسی صرفاً به قصدخرید و تفریح به امارات سفر کرده باشه، همون دوبی کفایت می کنه. اما اگر می خواد چیزی بیشتر از سیتی سنتر و دوبی مال و الدیره ببینه، سفر به ابوظبی انتخاب خیلی خوبیه.


 
3 تیر 1395
لیتوانی: ولینیوس، گشت نیمروزه و بازدید از اماکن توریستی مهم - 3 می 2016

قبلاً مسیر هتل رو روی نقشه مشخص کرده بودم. از ایستگاه اتوبوس تا هتل راه زیادی نبود و چون 4 ساعت نشسته بودم و چمدون سبکی هم داشتم، تصمیم گرفتم پیاده برم. من اصولاً پیاده روی در سفر رو ترجیح می دم چون باعث میشه خیابون ها و خونه ها رو بهتر ببینم.

بیست دقیقه بعد به هتل، که در واقع خوابگاه قدیم دانشجویان هتر شهر ویلنیوس بود، رسیدم. چک این کردم و اتاق رو تحویل گرفتم. اتاق یک نفره بود و امکانات کاملی داشت. برای یک شب تا صبح خوابیدن زیاد هم بود.

بعد از جابجا کردن وسایل بلافاصله بیرون اومدم و به سمت منطقۀ قدیمی شهر که بهش Old Town می گن رفتم. ساعت حدود 5 عصر بود و من شیش ساعت وقت داشتم گشتی در شهر بزنم و جاهای اصلیش رو ببینم. خوشبختانه تمام اماکن دیدنی کنار هم و در همون منطقۀ قدیمی شهر واقع شدن و فاصلۀ چندانی هم با هتل نداشتن.

از روی نقشه ای که توی گوشی موبایلم ذخیره کرده بودم خیلی راحت مسیر رو پیدا کردم و وارد Old Town شدم. این منطقه هم مثل بافت قدیم شهر ریگا پر بود از ساختمان های قدیمی، خیابان های سنگفرش، کلیساها و کافه و رستوران. تنها تفاوتی که با ریگا داشت این بود که در ریگا اگر ساختمان قدیمی به هر دلیل خراب میشد تعمیرش می کردن و به همون شکل قدیمی خودش بازسازی میشد. اما در ویلنیوس اگر قسمتی خراب شده بود، به همون شکل باقی گذاشته بودنش. در مجموع، سایۀ حضور شوروی سابق همچنان بر سر شهر حس می شد. خانه های مناطق مسکونی به هم چسبیده و یک شکل بودن و از معماری فاخر در اونها خبری نبود. تفاوت دیگه، مردم شهر بودن. هر چقدر مردم ریگا چهره های شادی داشتن، چهرۀ مردم ویلنیوس خشک و بی احساس بود.

اول از همه سراغ کلیسای بزرگ کاتولیک ویلنیوس و قلعۀ شهر رفتم که کنار هم بودن. کلیسا بزرگ بود با معماری زیبا، شبیه به معماری ایتالیایی. داخل کلیسا یک مراسم مذهبی در حال برگزاری بود و چون در باز بود من هم واردش شدم. مردم روی ردیف های صندلی نشسته بودن و دعایی می خوندن. فضای جالبی بود.

بعد از اون سمت قلعۀ شهر رفتم که بالای تپه ای ساخته شده بود و چشم انداز بسیار زیبایی به شهر داشت. البته بالا رفتن از تپه حدود یک ربع طول کشید و مسیر هم چندان راحت نبود. اما بالای تپه پر از توریست بود و مردمی که برای تماشای چشم انداز شهر اون بالا اومده بودن.

در مسیر برگشت از جلوی چند کلیسای زیبا رد شدم و وقتی احساس خستگی کردم، روی یکی از صندلی های کافۀ کنار خیابون نشستم، چیزی سفارش دادم و به انبوه توریست هایی که در رفت و آمد بودن نگاه کردم.

با فرو رفتن خورشید، هوا که به تدریج سرد و سردتر شد. تا ساعت 11 شب در خیابان های منطقۀ قدیمی شهر قدم زدم و از یک سوغاتی فروشی چند یادگاری از شهر خریدم. قیمت ها از ریگا پایین تر بود.

حدود ساعت 11 شب تصمیم گرفتم به سمت هتل برگردم. در راه برگشت یک کوچه رو اشتباه رفتم و به خیابونی رسیدم که برام کاملاً غریبه بود. همه جا تاریک بود و کسی هم دیده نمیشد که بتونم ازش سوال کنم. راهی که اومده بودم رو برگشتم و سعی کردم مسیر درست رو از روی نقشه پیدا کنم. بعد از چند دقیقه دو پسر جوون رو دیدم و به سمتشون رفتم. گفتم که کجا می خوام برم و فهمیدم اونها هم خودشون توریست هستن! از روی نقشه ای که داشتن به کمک هم مسیر رو پیدا کردیم و خداحافظی کردم. کمی جلوتر از پسر دیگه ای که اهل ویلنیوس بود باز هم مسیر رو سوال کردم و اون پسر گفت با من بیا چون مسیر من هم همینه. چند دقیقه بعد خیابون هتل رو پیدا کردم و ازش تشکر کردم.

تفاوت دیگۀ ریگا با ویلنیوس در این بود که در ریگا حتی هنگام شب همه جا روشن بود و تابلوهای راهنما و مردم و تاکسی همه جا دیده میشد، اما در ویلنیوس بعد از ساعت 10 شب تقریباً همه جا خلوت بود و تاریک. کوچه ها باریک و طولانی بودن و برای اینکه بفهمی تهش به کجا می خوره باید مسیری طولانی رو طی می کردی. از ماشین و تاکسی هم خبری نبود!

بالاخره با نیم ساعت تاخیر نسبت به برنامه به هتل رسیدم. وسایلم رو جمع کردم که فردا صبح بعد از صبحانه به ایستگاه اتوبوس برگردم تا به ریگا برم. اقامت من در ویلنیوس تنها چند ساعت بود و به نظرم همین هم ارزشش رو داشت، چون شیش ساعت برای گشتن در شهر و دیدن اصلی ترین دیدنی هاش کاملاً کافی بود.

فردا صبح ساعت 8 بیدار شدم، صبحانه خوردم و به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم. با اینکه پیاده رفتم باز هم نیم ساعت زودتر رسیدم. اتوبوس طبق برنامه راس ساعت راه افتاد و من ساعت 13 در ریگا پیاده شدم.

پرواز برگشت من ساعت 5 عصر به کیف (اوکراین) و از اونجا به تهران بود. باید به فرودگاه می رفتم و تصمیم داشتم برای اینکار از اتوبوس استفاده کنم. از خانومی که پشت باجۀ Tourist Information نشسته بود سوال کردم و راهنمایی کردم که سوار خط شمارۀ 22 بشم و آخرین ایستگاه پیاده شم. بلیت رو از یکی از دکه های Narveseen به مبلغ 1.3 یورو خریدم و سوار اتوبوس شدم. قبل از 2 به فرودگاه رسیدم و بقیه اش هم که کارهای روتین فرودگاهی بود.

تنها چیزی که باعث نگرانی سفرهای دو پروازه هست، تاخیر پرواز اول و در نتیجه از دست دادن پرواز دومه؛ اما خوشبختانه پروازها طبق ساعت انجام شدن و من طبق برنامه (حتی نیم ساعت زودتر!) در فرودگاه امام خمینی پیاده شدم.


   1       2       3       4       5       ...       49    >>
سایر نوشته ها